
بیتاب دو چیز بودم؛ سینما و برف/ تارزان شدم، بعد از سه روز تشنه و گشنه از جنگل به شهر برگشتم/ ۲۸ مرداد با دوچرخه لکنتهام تهران را چرخیدم
الهه خسروی یگانه: زندگی پرفراز و نشیب ر. اعتمادی نویسندهای که کتابهایش نسلهاست دست به دست میشود، روایت شنیدنی از مردی است که بیش از شش دهه در عرصه فرهنگ حضور داشته است.
از پسربچهای که در لار یک تنه جلوی سیل ایستاد، تا نوجوانی که به هوای تارزان شدن از خانه فرار کرد... از روزنامهنگاری که میخواست سردبیر شود، تا سردبیری که پرتیراژترین مجله هفتگی کشور را به نام خود سکه زد... همه اینها توصیفهایی برای ر. اعتمادی است. نویسندهای که داستانهایش سال های سال است که جزو پرفروشترین هاست.
اما این همه ماجرا نیست. رجبعلی اعتمادی، فقط نویسنده نبود. روزنامهنگاری بود که توانست مجله «جوانان» را در دهه ۵۰ به چهارصد هزار تیراژ برساند. همین باعث شد که روبروی او بنشینیم و درباره او و زندگیاش صحبت کنیم. زندگی پر فراز و نشیب مردی که به قول خودش یکی از شلوغکنهای همیشگی تهران بوده است. بخش اول این گفتوگو را میخوانید:
آقای اعتمادی زادگاهتان را به خاطر میآورید؟ چه شرایطی داشت؟
وقتی من در شهر لار متولد شدم شهر ۱۵ هزار نفر جمعیت داشت و آن زمان هر جا که از ۱۵ هزار نفر به بالا جمعیت داشت به عنوا.. ... ادامه مطلب


