
همه جا تعطیل است!
این بخشی از کتاب «عزاداران بیل » نوشته غلامحسین ساعدی است که دوم آذر روز وداع او با این جهان است. این روزها زیاد به او فکر میکنم به غلامحسین ساعدی. او در ۴۹ سالگی در غربت و تنهایی جان سپرد. نام مستعار او «گوهر مراد» بود. پسری نوجوان را به یاد میآورم که در گورستانی قدیمی میچرخید در بین سنگ قبرها نام گوهر مراد نظرش را جلب میکند. دختر جوانی که ناکام مُرده بود. او میگوید من این اسم مستعار را از آن سنگقبر برداشتهام و سالها با این نام داستان نوشت.
میگویند ساعدی در داستان نویسی پیرو ادگار آلنپو است. رمز آلودگی تخیل و استفاده از فضاهای فانتزی. ... کوه غم به دلم مینشیند نویسندهای با قدرت ساعدی چگونه در خودش میتپد و در قبرستان پرلاشز مسکن میگزیند. غلامحسین ساعدی نمایشنامهنویس و داستاننویس بزرگی است. داستانهایش رنگ جغرافیای ایران را دارد. او عاشق زبان پارسی است. داستانهایش بومگراست. او از مسخ شدن آدم ها، بدبختیهایی که به سرشان هوار میشود رنج میکشد. ساعدی پزشک بود و تخصصش در حوزه روانپزشکی بود و مدتی در بیمارستان «روزبه・t کار کرد. بنابراین با رنج آدمها آشنا بود. مطبی داشت .. ... ادامه مطلب


