دست خط نیما یوشیج راهی موزه شد

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ایرج فرجی، رئیس کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد فرهنگستان زبان و ادب فارسی با اعلام این خبر گفت: هم‌زمان با سی‌امین دورۀ هفتۀ کتاب و با هدف امکان آشنایی علاقه‌مندان و پژوهشگران با دست‌نوشته‌ها و یادداشت‌های نیما که در گنجینۀ فرهنگستان نگهداری می‌شود، بخشی از این آثار ارزشمند در معرض بازدید عموم قرار گرفته است. رئیس کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد فرهنگستان زبان و ادب فارسی با ابراز امیدواری نسبت به فراهم‌شدن امکان انتشار تصاویر همۀ این دست‌نوشته‌ها در وبگاه فرهنگستان بیان کرد: دست‌نوشته‌های نیما از جملۀ مهم‌ترین اسناد شعر معاصر ایران است که فرهنگستان زبان و ادب فارسی در دهۀ هفتاد آن‌ها را از شراگیم یوشیج، فرزند وارث نیما، خریداری کرده است و تاکنون توسط پژوهشگران و زیرنظر گروه ادبیات معاصر فرهنگستان بخشی از این دست‌نوشته‌ها بازخوانی شده که نتیجۀ آن انتشار دو کتاب شعر «صد سال دگر» (۱۳۹۶) و «نوای کاروان» (۱۳۹۷) بوده است. براساس این خبر، نمایشگاه دست‌نوشته‌های نیما یوشیج تا پایان هفتۀ کتاب و در ساعات اداری پذیرای بازدیدکنندگان است. ۵۷۲۴۵ ... ادامه مطلب

جایزه ۱۰ هزار پوندی به دو نویسنده رسید

اثر مشترک دو نویسنده که نگارش آن ۱۰ سال زمان برد، به عنوان اثر برگزیده جایزه ۱۰,۰۰۰ پوندی «گلداسمیت‌» معرفی شد. این نخستین‌بار در تاریخ جایزه ادبی بریتانیایی «گلداسمیت» است که اثر مشترک دو نویسنده به عنوان برنده انتخاب می‌شود. «الی اسمیت» یکی از داوران جایزه «گلداسمیت»، رمان «دیگو گارسیا» نوشته «ناتاشا سوبرامانین» و «لوک ویلیامز» که برگزیده امسال است را یک «دستاورد شگفت‌آور»‌ توصیف کرد. امسال برای نخستین‌بار در سه سال اخیر برگزیده این جایزه ادبی مختص آثار داستانی، در یک مراسم حضوری معرفی شد. رمان «دیگو گارسیا» درباره دو دوست به نام‌های «دماریس» و «اولیور» است که از لندن به «ادینبرو» شهری که برادر «اولیور» در آن جانش را از دست داده است، نقل مکان می‌کنند. این دو در این شهر شاعری به نام «دیگو گارسیا» را ملاقات می‌کنند. «آرامش» به قلم «هلن اوییمی»، «هفت مناره» نوشته «سارا بائوم»، «چیزهای بیشتری وجود دارد» نوشته «یارا رودیریگز فولر»، «نقشه بدن باشکوه ما» نوشته «مدی مورتایمر» و «کسی دوستت دارد» نوشته «مونا ارشی» از دیگر شانس‌های دریافت جایزه امسال بودند. در سال ۲۰۲۱ رمان «طلای تمام عیار».. ... ادامه مطلب

انجمن ناشران دانشگاهی جشنواره کتاب برگزار می‌کند

مرتضی جعفری‌پور با بیان اینکه انجمن ناشران دانشگاهی جشنواره کتاب را هم‌زمان با هفته کتاب برگزار می‌کند، به خبرنگار ایرنا گفت: چند دوره ‌است که جشنواره کتاب را در هفته کتاب برگزار می‌کنیم. در این دوره سه نشست با موضوع تاب‌آوری برای ناشران دانشگاهی برگزار خواهدشد که در این نشست‌ها اساتید مطرح دانشگاهی به بررسی مسائل می‌پردازند. عضو هیات مدیره انجمن ناشران دانشگاهی درباره موضوع نشست‌ها توضیح داد: نخستین نشست با موضوع برنامه‌ریزی برای سازمان‌ها برگزار می‌شود. زیرا ناشران بعد از همه‌گیری کرونا با مشکلات متعددی مواجه شدند. در این نشست‌ها گفته می‌شود که اگر ناشر برنامه‌ریزی خوب و به‌روز داشته باشد، می‌تواند بر مشکلات و مسائل خودش پیروز شود وگرنه قطعا همه سازمان‌های کوچک نابود می‌شوند. مدیر نشر آثار سبحان ادامه داد: دومین موضوع نشست تاب‌آوری و فناوری در تولید است. در این نشست درباره روش‌هایی صحبت می‌شود که ناشران کوچک به وسیله آن می‌توانند در مواجهه با مشکلات اقتصادی، تولید خود را به سمت و سویی ببرند تا پاسخگوی هزینه‌های نشر باشد و همچنین برای ناشر سودی باقی بماند. سومین سخنرانی با موضوع تا.. ... ادامه مطلب

جنازه پدری که با سیل از خاک بیرون می‌زند، آغاز یک روایت است

مرجان صادقی: سخت‌پوست با «بازگشت» شروع می‌شود. بازگشت تصادفی پدری مُرده از زیرخاک با بارانی سیل‌آسا؛ ورود به زندگی راویِ سخت‌پوست به‌عنوان کوچک‌ترین عضو خانواده‌ی چهارنفره با بازگشت است. داوود پدر خانواده ده روز پیش مُرده و در شیب قبرستانی در رامسر دفن شده است. باران شدید، او و چند مرده‌ی دیگر را از زیرخاک بیرون کشیده. نویسنده شکنندگی دراماتیک رابطه‌ی پدر و فرزندی را از گشایش رمان و در مواجهه فرزندان با نعش پدر به نمایش درمی‌آورد. سخت‌پوست با خروج از الگوی همیشگی سوگواری در مرگ پدر، رابطه‌ی بی‌تناسبی را در مقام یک بافتار و در فضایی تنش‌زا، رقابتی و پر شاخه از ارجاع‌هایی به گذشته‌ی پر شکست داوود، پدر خانواده، شکل می‌دهد. پدر خانواده در مظان اتهام است. پسرانش او را مردی شکست‌خورده و بدون برنامه، الله‌بختکی و چسبیده به مسافرها می‌بینند. «یکی‌شان دوید طرف درخت. مأمورها را زد کنار و از نوار زرد خودش را سُر داد پایین. دست انداخت زیر یکی از جنازه‌ها و از زیرخاک کشیدش بیرون. موبایلم پشت هم زنگ می‌خورد. امین بود. تا جواب دادم گفت: «رفتی پیش داوود؟»...گفتم نیاید. بماند همان‌جا تا تکلیف سقف و وس.. ... ادامه مطلب